تبلیغات
نمونه سوال - داوینچی و گوته ایندو هنرمند چنددانشی

نمونه سوال
 
مردم، چندان که علوم و آداب را مستجمع تر؛   فهم و کیاست در او بیشتر و  تعلّم و استفادت را مستعدتر.
خواجه نصیر الدین طوسی، اخلاق ناصری
 

داوینچی  و  گوته اگرچه هرگز  به کشف و اختراع بزرگی در تاریخ  علم  نپرداختند؛ چه  بسا   ممکن   است  بیش  از دانشمندان نامی بتوانند دانش و پژوهش   را   نزد  دیگران دلپذیر کنند؛ چرا که فعالیت علمی ایشان متنوع، پاسخگوی علاقه های پراکنده، و لذّت بخش بود.
 

***********


   زمانه ای که لئوناردو داوینچی  در آن می زیست؛ چنددانشی و جامعیت دانشوری را ارج می نهاد. در دوره نوزایی گرایش فراگیری به چنددانشی پدید آمد، از اینرو در این دوران به چندی دانشمندان چنددانشی و نویسندگان التقاطی برمی خوریم؛ حتی فرانسوا رابله  فلسفه تربیتی خود را بر این موضوع بنیان نهاد. البته وی همانند فلاسفه و دانشمندان باستان ارزش ذاتی برای علوم قائل بود . ارسطو بر این باور بود که بمنظور فضیلت گفتن دانش          می بایست آنرا، بدون انگیزه سودجویی فراگرفت. از دیدگاه وی هر دانشی  که  مزایای کمتری  بدنبال داشته باشد، شریفتر خواهد بود؛  از  همین رو  بود  که  فلسفه  را  بهترین  دانشها می خواند. 
این نگرش به علوم، در دانشگاه های سده میانه و دوره نوزایی نیز رایج بود از اینرو دانشمندانی که به کارآمدی علوم، صنعت و فنّاوری اقبال بسیار داشتند از دانشگاهها گسسته و به دربار پادشاهان و پژوهشگاه های نوپایی پیوستند که زمینه ساز انقلاب علمی شدند .
علاوه بر ارزش و اعتبار چنددانشی، در دوره نوزایی شاعران، نویسندگان، هنرمندان و دانشوران با یکدیگر مرادوه داشتند و این به کوشش خانمهایی پدید آمده بود که در دوران صلح به برپایی تالارها و حمایت از نخبگان می پرداختند. اشتفان تسوایگ  درباره این سنت ارزنده که در قرون بعد نیز ادامه یافت، می نویسد:
" در زمان لوئی هجدهم شمشیر همچون شیئی زینتی، سرباز چون خدمه دربار و سیاستمدار به صورت مداح درآمده بود. دیگر نه اراده آهنین و نه دست پرخیر و برکت سرنوشت، کسی
را به مقامات بالای دولتی نمی رساند، بلکه لطف  و  مرحمت  از دستان ظریف زنان هدیه می شد. "

در چنان زمانه ایی بود که لئوناردو داوینچی نقاش، مخترع و کالبدشناس برجسته سربرآورد. وی با کنجکاوی و دقتی ستودنی در حرفه صنعتگران و فلزکاران، در نورشناسی و گیاهشناسی، و در کالبد انسان و جانوران دست به مطالعه زد و دیده ها، شنیده ها و یافته هایش را در دفترچه ای یادداشت می کرد. وی در آنچه بسیاری، از کنار آن با بی اعتنایی می گذشتند نظیر پرواز پرندگان و یا کالبد یک اسب با دقت قضات دادگستری می نگریست و همین رویه از امتیازهای وی می باشد:
"هیچ چیز  در این جهان، مانند امور  به ظاهر ساده  و  طبیعی مستلزم دقت  و  موشکافی نیست. به همین دلیل مردان آزموده، قضات، وکلای دادگستری، و کشیشان را می بینید که برای امور ساده اهمیت بسزائی قائلند و وسواس نشان می دهند. "

در اهمیت پرداختن به امور ساده می باید گفت: آنگاه که ژان پیاژه  روانشناس تربیتی پس از سالها همزیستی با کودکان دریافت که اینان در پس کارهای بظاهر بی منطق خود، از منطق خاصی پیروی می کنند؛ آلبرت اینشتین درباره کشف وی گفت: کشفی آنچنان ساده که تنها یک نابغه می تواند به وجود آن پی ببرد! " اهمیت این گفته اینشتین از آنجایی است که خود بعنوان یک نابغه می توانسته است درستی آنرا به تأمل و تجربه دریابد.
هنری استیون لوکاس پژوهنده تاریخ تمدن درباره نمونه ای از کنجکاویهای داوینچی می نویسد:
" وقتی که برای ساختن پیکر سوار بر اسب فرانچسکو سفورتسا جبّار میلان آماده می شد، درباره  کالبدشکافی  اسبها  بررسیهای بسیاری کرد. عقیده داشت فقط  وقتی می تواند تندیس کاملی بسازد که چگونگی ساختمان بدنی اسب را به دقت بشناسد. "
 در واقع می توان داوینچی را از مقلدان چیره دست طبیعت خواند:
" بزرگترین کوشش او  گرچه  با  شکست مواجه شد،  طرح ماشین پرنده بود.  این  طرح شاهکاری است از تحقیق فنی،مشاهده پرواز پرندگان و نمونه سازی از روی آن،محاسبه
و  آزمایشهای  همه جانبه.  داوینچی  تقریباً  برای  هر  منظوری  می توانست  ماشینی طرح ریزی کند  و  شکل آنرا  به دقت  رسم نماید.  ولی  اگر  پول ساختن آنها  را  هم بدست می آورد، مشکل حتی یکی از آنها هم بکار می افتاد. بدون آگاهی ریاضی از علم استاتیک  و  دینامیک  و  بدون استفاده از نیرویی چون ماشین بخار، مهندسان رنسانس هرگز  نمی توانستند  قدم از  دایره فنون سنتی زمانه خود فراتر گذارند. داوینچی چندان تأثیری بر سیر تکامل ماشینها نگذارد، تأثیر مهم او بر دنیای علم القای این فکر بود که اعمال طبیعت را می توان با ماشین توضیح و توصیف کرد.  "
پیشتر گفته شد که دانشگاهها بنا به سنت آموزشی سده های میانه، در دوره رنسانس نیز چندان به تفکر علمی در پژوهشها نمی پرداختند. در حالیکه گرایش به تجربه گرایی بشدت افزایش می یافت؛ دانشگاهها همچنان بر درستی آرای پیشینیان اصرار می کردند و تجربه را بیشتر بمنظور اثبات درستی آرای ایشان بکار می گرفتند. در چنان محیط سنّت زده ایی قطعاً کسانی نظیر گالیلئو گالیله و لئوناردو داوینچی نمی توانستند تاب بیاورند.
در میان این سنت زدگی و رخوت، دانشکده های پزشکی اروپا نظیر دانشکده پادوآ  رو به پیشرفت گذاشتند.
" پزشکان ایتالیایی و بسیاری از دانشجویان خارجی که برای تحصیل پزشکی به ایتالیا می آمدند،  از دیگران  جدا افتاده  نبودند. آنان  آزادانه  با  هنرمندان،  ریاضیدانان  و اخترشناسان  و  مهندسان حشر  و  نشر داشتند  و  حتی بسیاری  از آنان خود همین حرفه ها را دنبال می کردند. همین حشر  و  نشرها بود  که  به پزشکی اروپا و بویژه ایتالیا  جنبه توصیفی،  تشریحی  و  مکانیکی خاص  بخشید. بدن انسان  را  از  هم می شکافتند، به جستجو می پرداختند، اندازه گیری می کردند و آنرا همچون ماشین بسیار پیچیده ای به وصف در می آوردند. این توصیفات البته بسیار ساده بود؛آنچه ما امروزه از نحوه کار و یا تاریخ تکامل اندامها می دانیم، در آن روزگار حتی به حدس و گمان هم دریافته نشده بود و امکان دریافتن آن هم نبود. "
پیشرفت عمومی در کالبدشناسی، داوینچی را وا می داشت به مطالعات تشریحی بپردازد و طرحهایی از اسکلت انسان، سازوکار دست، جنین و رحم، بهمراه یادداشتهایی مبسوط پدید آورد. تصاویر شماره 2 و 3 و 4، نمودار کوششهای وی در کالبدشناسی می باشد.
یکصد و سی سال پس از مرگ داوینچی، کسی زاده شد که وی را در جامعیت دانشوری با داوینچی مقایسه کرده اند. یوهان وولفگانگ فون گوته  همانند داوینچی به علوم مختلف سرکشی می کرد و همانند وی هنرمندی پرشور و احساس بود؛ البته وی خود بدنبال رقابت با داوینچی نبود و از او هیچ تأثیری نیز برنگرفت. وقتی فهرست کسانی که بر این هنرمند و دانشمند آلمانی تأثیر گذارده اند می خوانیم؛ نامی از لئوناردو داوینچی نمی یابیم. گوته اگرچه در تاریخ قرن شانزدهم به مطالعاتی پرداخت؛ از شکسپیر وام گرفت و نمایشنامه های فاوست، اگمنت، و   گوتس فون برلیشینگن را با قهرمانانی از قرن شانزدهم نگاشت اما بطور شگفت آوری هیچگاه به مطالعه سرگذشت داوینچی نپرداخت.
یوهان وولفگانگ گوته در سالهای 1773 و 1774 نمایشنامه گوتس، و رمان رنجهای ورتر جوان را نگاشت که با شهرت زودرس وی همراه شد. نمایشنامه گوتس اگرچه با بی اقبالی فردریک کبیر پادشاه پروس همراه شد اما حاکم جوان وایمار، کارل آوگوست را به وجد آورد. در آن هنگام کشور آلمان بصورتی چندپاره اداره می شد و شهریاران هر منطقه می کوشیدند با حمایت از نویسندگان، شاعران، هنرمندان و دانشوران به امیرنشین خود اعتبار ببخشند؛ بدین ترتیب کارل آوگوست که فرزند مادری ادب پرور بود، بدعوت از گوته پرداخت. گوته با چنان شهرتی که دارا می بود در هفتم نوامبر 1775 به وایمار وارد شد. اشتفان تسوایگ درباره شهرت این سالهای گوته نوشته است: < در وایمار شاعری می زیست که پهنای سرزمین های تحت سلطه اش کمتر از قلمرو ناپلئون با تمامی لشکریانش نبود. "
به چند سال نشاید گرفت مُلکی را که خسروان ملاحت به یک نظر گیرند ایّام اقامت در وایمار، سمت و سویی سازنده به طبیعت دوستی گوته داد؛ وی مناصب چندی از جمله سرپرستی معادن را بعهده گرفت.
" گوته که موقعیت مشخصی در وایمار نداشت، عملاً سمتهای مختلفی گرفت. نخست مشاور مخصوص شد،  سپس سرپرست معادن،  سپس سرپرست اداره سربازگیری و سرانجام از 1791 تا 1817 مدیر تئاتر وایمار شد. در ابتدا  در  همه مسائل  نظر  او را جویا می شدند. او با وفاداری و امانت و با دوستی همه وظایف خود را اجرا می کرد، و اگر سخن کسانی  را  که سخت او را  در  همه زمینه ها می ستودند بپذیریم، ذهنش توانایی عظیمی برای درک همه مسائل  و  مطالب اساسی حتی در زمینه های ناآشنا داشت. در زمینه علوم هم قطعاً همینطور بود، زمینه ای که او بی هیچ آموزشی پا  به عرصه اش گذاشت و کارهای چشمگیری در آن به انجام رساند.  "
علاوه بر سرپرستی معادن که گوته را به مطالعات زمین شناسی وامی داشت؛ وی همچنین در پزشکی، شیمی، فیزیک، جانورشناسی و گیاهشناسی دست به مطالعه می زد؛ حتی کنجکاویهای رازورزانه، او را به مطالعه کیمیاگری و طالع بینی واداشته بود .
"گوته که یکی از جامع الاطرافترین کسانی است که جهان تاکنون دیده است؛احساسی عمیق  و نگرشی روشن داشت  و بر واژه ها مسلط بود. ذهن سریع الانتقال، بانشاط و جست و جوگرش هیچ گاه خسته نمی شد. در وایمار نکته های بسیاری درباره کارهای جاری حکومتداری آموخت. شوقی که به طبیعت داشت توجه عمیق وی را به جنگل و باغ و کشتزار برانگیخت.چون شهریار وایمار چند معدن داشت، به تحصیل معدنشناسی پرداخت. به مطالعه درباره گیاهان  و جانوران دست زد و درباره تطوّر آلی بحث نظری کرد.  در  فیزیک  نیز  کارهایی  را  به انجام رسانید  اما  آگاهی اندکش  از  ریاضیات نمی گذاشت  در  این موضوع  زیاد پیش برود.  درباره رنگ  نظریه ای  پرداخت و در تحقیق نورشناسی که  شاخه ای از  فیزیک است چند سهم از آن اوست.  گرچه حوزه علاقه هایش  گسترده بود  و  در  حد  لازم  برای  مطالعه  نیرو  داشت  اما  هیچ گاه
لئوناردو داوینچی نشد.  بدون شک  یک  علتش  این  بود  که  علم از عصر داوینچی پیشرفت  شگفت انگیزی کرده بود  و  حدود 1800 [ مرتبه ] گسترده تر  از  آن شده بود  که  یک نفر  جامع  همه  آن باشد.  دوره  دانشمند  دایرة المعارفی برای  همیشه به سر آمده بود.  "
اگرچه پیشتر ارسطو علوم را تقسیم بندی کرده بود اما این تقسیمات جز در سده های اخیر و با پیشرفت چشمگیر علوم، عملی نشد. حتی در قرن هجدهم نیز برخی از معاصران گوته نظیر دُنی دیدرو  و بنجامین فرانکلین  در علوم مختلف مطالعه می کردند اما همانند گوته، تنها اطلاعات پراکنده ای در بعضی موضوعات داشتند.
عمده ترین پژوهش علمی گوته را می توان نگارش کتاب دوجلدی < درباره نظریه رنگ > دانست.
" او رنگها را نه تنها نتیجه ترکیب شیمیایی اشیا، بلکه به عنوان نتیجه ساختمان و طرز کار چشم مورد مطالعه قرار می داد. انطباق شبکه چشم با تاریکی  و روشنایی، کیفیت جسمانی کوری  در  برابر  رنگها  از نظر  فیزیولوژی،  پدیده های سایه های رنگها  و پس دید  رنگها ( اثری  که  پس از دیدن یک رنگ در چشم باقی می ماند )، و تأثیر تضادها  و  ترکیبهای رنگها  از نظر حسی  و  هنری را مورد تجزیه و تحلیل قرار داد.بسیاری از آزمایشهایی را که در کتاب نورشناخت نیوتن توصیف شده بودند تکرار کرد،در چند مورد نتایجی متفاوت با آنچه در کتاب نیوتن آمده بود به دست آورد،و سرانجام نیوتن را به عدم صلاحیت  و  گاهی فریب متهم کرد. او با این نظر نیوتن مخالف بود
که رنگ سفید ترکیبی از رنگهاست؛  و معتقد بود که  ترکیب این رنگها به طور مرتب رنگ  خاکستری  ایجاد  می کند  نه  سفید.  معاصران  و  اخلاف  وی  هیچ یک در نور شناخت نتیجه گیریهای او را قبول نداشتند. آنها از آزمایشهای او تمجید می کردند و بسیاری از نظریه هایش را مردود می دانستند. رد نظریه رنگهای او از جانب همگان به افسرده خاطری سالهای آخر عمر وی افزود. "
   بدگویی کوبنده گوته  از  نیوتن  که  در  افسردگی  وی  نیز  بی تأثیر  نبود؛  با  بی پروایی  و خام اندیشی  صورت گرفته بود چرا که اتّهام بی صلاحیتی و فریبکاری به نیوتن بسیار ناروا می نماید. سر ایزاک نیوتن  به حقیقت پژوهی و عینیت گرایی اهتمام فراوانی داشت؛ < بر روی یکی از دفترچه هایش بنام " چند مساله فلسفی " این جمله را به لاتین نگاشته است: افلاطون دوست است؛ ارسطو دوست است؛ ولی دوست بزرگتر حقیقت است. > وی که می پنداشت نور، انبوهی از اتمهای ریزتر از اتمهای گازهاست، از ابراز آن بیم داشت چرا که می دانست چنین نظریه ای، جنجال ساز خواهد شد. 
گوته پیش از آمدن به وایمار در سر داشت که از ایتالیا دیدن کند. وی در کودکی و با توصیفات پدرش از تمدن روم باستان شیفته این تمدن شد و علاقه اش بعدها بدنبال آشنایی با معماری سده های میانه (گوتیک) توسط هردر  و آشنایی با تمدنهای باستانی توسط وینکلمان  و البته با گرایش عمومی به تمدن روم؛ فزونی گرفت. عاقبت در سال 1786 گوته به کشور ایتالیا سفر کرد. وی در این سفر به مشاهدات مردمشناسی، هنرشناسی و گیاهشناسی می پرداخت. یوهان هاینریش تیشباین هنرمند نقاش که در این سفر همراه وی بود، تصویر او را در ییلاقات رم نقاشی کرد؛ در این تصویر، گوته در میان بقایای تمدن روم در حالیکه کلاه کابویی بر سر دارد نشسته است. (تصویر شماره 7) گوته در این ییلاقات بدنبال < گیاه نخستین > می گشت که ناکام ماند. وی عقیده داشت که تمامی      گونه های گیاهی و حتی جانوری دارای یک نمونه نخستین می باشد؛ مفهوم نمونه نخستین در دیدگاه گوته نمونه ای نیست که سایر گونه ها از آن پدید آمده است بلکه نمونه ایست که دارای عناصر مشترک دیگر گونه ها  می باشد و در واقع گونه های دیگر، اشکال تغییریافته آن می باشد .
گوته نظریه خود را با انتشار مقاله ایی در سال 1790 ابراز داشت که با مخالفتهای گیاهشناسان رو به رو شد؛ دانشمندان اگرچه کنجکاویهای گوته را می ستودند اما گاه بر جزم اندیشی وی خرده می گرفتند. رفته رفته دانشمندان نظریه گیاه نخستین را پذیرا شدند و پنج سال پس از مرگ گوته، در سال 1830 فرهنگستان علوم فرانسه آنرا پذیرفت .
یوهان وولفگانگ گوته عموماَ بعنوان یک شاعر و نویسنده شناخته شده است در حالیکه مطالعات و مشاهدات علمی وی بر سروده ها و نوشته های ادبی او مایه بخشید؛ پژوهشهایش گاه او را از پرداختن به ادبیات محروم می کرد  ؛ و بنا به گفته ویل دورانت: < مقدار وقتی که گوته وقف تحقیقات و نوشتن می کرد بیش از مدت زمانی بود که برای کارهای دیگر خود اعم از نظم یا نثر صرف می کرد . >

***

کتابنامه
1. طوسی، خواجه نصیرالدین، اخلاق ناصری، به تنقیح و تصحیح مجتبی مینوی و علیرضا حیدری، شرکت سهامی انتشارات خوارزمی، تهران، 1387، چاپ ششم.
2. روپرت هال، آلفرد، آیزاک نیوتن جولانگر وادی اندیشه، ترجمه حسن افشار، نشر مرکز، تهران، 1379، چاپ اول.
3. دورانت، ویل و آریل، تاریخ تمدن (ج10، بخش دوم)، ترجمه ضیاءالدین علائی طباطبائی، شرکت انتشارات علمی و فرهنگی، تهران، 1370، چاپ سوم.
4. لوکاس، هنری استیون، تاریخ تمدن (ج2)، ترجمه عبدالحسین آذرنگ، انتشارات سخن، تهران، 1382، چاپ اول.
5. مک کِلیلَن، جیمز، دُرن، هرولد، تاریخ علم و فن آوری، ترجمه عبدالحسین آذرنگ و نگار نادری، انتشارات سخن، تهران، 1387، چاپ اول.
6. دورکم، امیل، جامعه شناسی تربیتی، ترجمه دکتر محمد مشایخی، شرکت سهامی انتشار، تهران، 1381، چاپ اول.
7. بالزاک، اونوره، دام گستر، ترجمه رضا عقیلی، نشر جامی، تهران، چاپ دوم.
8. فروغی، محمدعلی، سیرحکمت در اروپا (ج1)، انتشارات زوّار، تهران، بهار 1384، چاپ دوم.
9. شهباز، حسن، سیری در بزرگترین کتابهای جهان (ج2)، موسسه انتشارات امیرکبیر، تهران، 1381، چاپ سوم.
10. برنال، جان، علم در تاریخ (ج2)، ترجمه کامران فانی، موسسه انتشارات امیرکبیر، تهران، 1388، چاپ چهارم.
11. سعدی، مصلح الدین، کلیات سعدی، به اهتمام محمدعلی فروغی، موسسه انتشارات امیرکبیر، 1363،چاپ چهارم.
12. گیری، جان، گوته، ترجمه خشایار دیهیمی، انتشارات کهکشان، تهران، پائیز 1377، چاپ اول.
13. مشاهیر قرن بیستم (گردآوری شده از مجله تایم و اخبار سی بی اس)، ترجمه منیژه شیخ جوادی، نشر پیکان، تهران، 1384، چاپ اول.

 



جواد برخوردار
کارشناس ادبیات فارسی و پژوهشگر تاریخ علم
javadbarkhordar@yahoo.com
  



نوشته شده در تاریخ جمعه 29 بهمن 1389 توسط علی یزدان پرست
تمامی حقوق این وبلاگ محفوظ است | طراحی : پیچک
قالب وبلاگ